محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

77

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

دارد . چگونه ممكن است اين مورچه براى ورود سربازان بيگانه به سرزمينش نگران باشد . . . و در عين‌حال انسانهاى خردمندى باشند كه هيچ حسى نسبت به دردهاى همنوعان خويش ندارند و خود را به بهاى اندكى در اختيار دشمن قرار داده تا خونشان را بمكد و آذوقه‌شان را غارت كند و كشت و نسل را ويران سازد . استعمار در آغاز دهه پنجاه در اثر فشار جنبشهاى آزاديبخش ناگزير شد كه سربازانش را از مستعمرات بيرون كند ؛ ولى بلافاصله در پى يافتن نوع ديگرى از استعمار برآمد كه ايمن‌تر و كم‌هزينه‌تر بود . از اين‌روى خيانتكاران هر سرزمين را به‌كار گرفت و آنان را پايگاه نفوذ و قدرت خويش قرار داد و آن خيانتكاران با اين معامله پست نشان دادند كه از مورچه هم كوچكتر و خوارتر هستند . ساختمان بدون سازنده ( 5 - 7 ) « و كذلك السّماء و الهواء و الرّياح و الماء . فانظر إلى الشّمس و القمر و النّبات و الشّجر و الماء و الحجر و اختلاف هذا اللّيل و النّهار و تفجّر هذه البحار و كثرة هذه الجبال و طول هذه القلال و تفرّق هذه اللّغات و الألسن المختلفات . فالويل لمن أنكر المقدّر و جحد المدبّر ! زعموا أنّهم كالنّبات ما لهم زارع و لا لاختلاف صورهم صانع ، و لم يلجئوا إلى حجّة فيما ادّعوا و لا تحقيق لما أوعوا و هل يكون بناء من غير بان أو جناية من غير جان ! ( 5 )